نویسنده:  جوزف ضاهر

13 ژانویه 2016

مترجم: آنتروپوس

منبع:

https://syriafreedomforever.wordpress.com/2016/01/13/iran-and-saudi-arabia-the-conflict-between-the-counter-revolutionary-forces/

 

تنشهای سیاسی بین جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی پس از اعدام شیخ نمر و 46 جهاد گرای دیگر –از جمله 43 جهادگرای وابتسه به القاعده—در تاریخ 2 ژانویه افزایش یافته.  شیخ نمر، مخالف سیاسی و رهبر تظاهراتی مردمی علیه سلطنت آل سعود بود که در سال 2011 در مناطق شرقی عربستان با اکثریت عظیم جمعیت شیعه شروع شد. اعدام شیخ نمر منجر به اعتراضات ضدّ سعودی در ایران شد، جایی که سفارت عربستان در تهران و کنسولگری آن در مشهد مورد حمله قرار گرفت و در آتش سوخت. دامنهی این اعتراضات به چندین کشور دیگر در منطقه بهویژه بحرین و عراق نیز کشیده شد. عربستان سعودی روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و این تصمیم از جانب بحرین، سودان و جیبوتی هم لبیک گفته شد. امارات متحد عربی تصمیم به قطع روابط دیپلماتیک خود با تهران گرفته، این در حالی است که کویت و قطر سفرای خود را در ایران فراخواندهاند. اردن در عوض سفیر ایران در عمان را احضار کرده است.

چند روز بعد، در هفتم ژانویه، رهبران ایران نیروی هوایی سعودی را به بمباران سفارت خود در یمن متهم و در واکنش به آن، ورود تمام محصولات سعودی به ایران را ممنوع کردند.

تنشهای فرقهای میان سنیها و شیعیان، از سوریه تا یمن، عراق و لبنان، به واسطهی این وقایع یکبار دیگر تشدید خواهند شد. حکومتهای ایران و عربستان دائماً از سلاح فرقهگرایی به منظور پر و بال دادن به منافع سیاسی خود استفاده کردهاند.

رقابت های سیاسی

پس از سقوط شاه و بنیانگذاری جمهوری اسلامی در 1979 تحت رهبری خمینی، روابط بین تهران و ریاض منشأ تنش در منطقه و منبع طغیان فرقهگرایی بوده است. روابط بین عربستان سعودی و ایران در جولای 1987 تقریباً به نقطهی انفجار رسید زمانی که 402 زائر که 275 نفرشان ایرانی بودند، در زمان درگیریها در شهر مقدس مکه کشته شدند. معترضان به خیابانهای تهران سرازیر شدند، سفارت عربستان را اشغال و به سفارت کویت شلیک کردند. یک دیپلمات عربستانی، موسعاد الغمدی در اثر جراحات ناشی از پرت شدن از پنجره سفارت به بیرون کشته شد و ریاض تهران را به سبب تأخیر در انتقال وی به بیمارستانی در عربستان متهم کرد. در آوریل 1988 روابط دیپلماتیک توسط ملک فهد پادشاه عربستان   قطع شد. [ii] پس از وقفه ای کوتاه در ابتدای سال 2000  و با انتخاب دوباره ی محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران در سال 2001،  در پی حمله ی نظامی ایالات متحد و بریتانیا به عراق و تدریجا اعمال سلطه ی نیروهای اسلامی بنیادگرای شیعه و متحد جمهوری اسلامی بر بغداد، رقابت ها بین ایران و عربستان از سر گرفته شد. تنشهای سیاسی میان این دو کشور به نقطهای رسیده که وضعیت منطقه را بیثبات و شکننده کرده است.

در اوایل دهه 1980، بنیانگذاری جمهوری اسلامی ایران و ارادهی رهبری رژیم جدید تهران به صدور الگوی «انقلاب اسلامی» در منطقه به واسطهی حمایت مالی از گروههای مذهبی بنیادگرای شیعی منجر به واکنش عربستان سعودی و پادشاهیهای خلیج شده که از اهداف اصلی تبلیغات در تهران بودند. بنابراین، جمهوری اسلامی، گروههای متحد با آن و مردمان شیعه در منطقه به طور کلی و رفتهرفته تبدیل به یگانه دشمن و هدف حمله ی عربستان سعودی و پادشاهیهای خلیج شدند . . .

خاندان حاکم سعودی تا به امروز گسترش نفوذ سیاسی ایران در خاورمیانه را به عنوان تهدیدی برای امنیت و جاهطلبی خود به منظور ایفای نقش در میان حکومتهای عرب تلقی میکند. علاوه بر این، نسل جدید و جوان دارای قدرت در پادشاهی سعودی، مثلاً ولیعهد و وزیر امور داخلی محمد بین نایف و ولیعهد و معاون وزیر دفاع محمد بن سلمان، بدون تردید از حیطه ی  نظارت استراتژیک ایالات متحد پا فراتر می گذارند تا  ثابت کنند که عربستان می تواند  بدون رضایت آمریکا دست به ابتکار عمل بزند.

در پادشاهی سعودی، تبعیض اجتماعی و سیاسی علیه اقلیت شیعه، که پیشاپیش مورد ذم و نکوهش گفتمان سلفی و وهابی بوده، تقویت شد و شیعیان هدف حمله ی تبلیغاتی سیاسی قرار گرفتند که به ایشان به عنوان عناصر «ستون پنجم ایران» داغ ننگ می زد میشد. این وضعیت تا به امروز مشخصاً تغییر نکرده است.

تحقیق دربارهی حملات به تجمعات مذهبی شیعیان در Dalwa در استان شرقی در واقع مشخص کرد که 44 نفر از 77 مظنون به حملات، جزو ذینفعان پیشین برنامهی «توانبخشی» و «رادیکالزدایی» و «آگاهیبخشی» بودند که در سال 2004 توسط معاون وزیر امور داخلی وقت محمد بین نایف (که امروز وزیر امور داخلی و ولیعهد است) شروع به کار کرد و هدف آن بازتعریف جهاد و ادغام افراطگرایان در اجتماعات خود از طریق رساندن کمکهای مالی و یاریرسانی به آنان برای یافتن شغل بود. یک عضو سعودی داعش که تنها چند ماه پیش از این برنامه مرخص شده بود مسئولیت حملهای دیگر به یک مسجد اسماعیلی  در نجران به تاریخ 26 اکتبر را به عهده گرفت.  این امر چندان  شگفتآور نیست چرا که  گفتمان مذهبی سنی متداول در عربستان سعودی آکنده از نفرت و نظریات توطئه محور علیه شیعیان است. [iii]

علاوه بر این، اوضاع به واسطهی استفادهی سیاسی از نفاقهای شیعه-سنی به منظور گسترش سیاستهای پادشاهی سعودی در بحرین، سوریه و یمن حتی وخیم تر شده است. در یمن، مداخله نظامی سعودی پس از مارس 2015، بر اساس  مقابله با نفوذ ایران و شیعیان، نیروهای حوثی تحت حمایت ایران و دیکتاتور پیشین، علی عبدالله صالح توجیه شده است.  این مداخله ی نظامی سعودی  بیش از 5800 نفر ازجمله 2800 غیرنظامی را کشته، افزون بر 27900 نفر را زخمی کرده و  بالغ بر 2.5 میلیون نفر را داخل کشور آواره کرده.[iv]

بیانیهای که از طرف علمای دینی سعودی در تاریخ 3 اکتبر در واکنش به مداخلهی روسیه در سوریه و  حمایت آن از رژیم اسد منتشر شد نیز حکایت از پشتیبانی آنها از جهاد در برابر شیعیان داشت. علمای سعودی «از مومنان واقعی» خواستند که علیه دولت «صفوی» سوریه و متحدان آن به پا خیزند، یعنی جنگ در سوریه را به عنوان احیای مجدد جنگهای صلیبی ترسیم کردند به این ترتیب که «مرتدان شیعه» نیروهای خود را با صلیبیون روسی متحد کردهاند. [v]

جمهوری اسلامی هم سیاستهای تبعیضآمیز خویش، چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی را در قبال مردمان عرب سنّی ایران در پیش گرفته است.  تهران ساختوساز مساجد سنی را در پایتخت ممنوع کرده است. لازم است یادآوری شود که در سال 2011، سیاستمداران و ساکنان سنّی پایتخت از جانب دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی مجبور به شرکت در مراسمهای رسمی مذهبی شدند تا وفاداری خود را به رهبر ایران، آیتالله خامنهای ثابت کنند.

علاوه بر این، هم ایران و هم عربستان از گروههای افراطی شیعه و سنی در عراق حمایت کرده اند که منجر به جنگی داخلی بین سال های 2006 و 2008 شد، جنگی که همچنین به تنشهای فرقهای در سراسر منطقه دامن زد. عراق پس از سرنگونی رژیم صدام حسین با ورود نیروهای بنیادگرای شیعه که متحد جمهوری اسلامی بودند به دست مدار طرفدار ایران افتاد. این گروهها، به سبب سیاستهای تبعیض آمیز سیاسی و اجتماعی اقتصادی علیه سنی های عراق و نیز به سبب سوء استفاده های متعدد و جنایات فرقهای و گسترده مقصر بودند.

عربستان سعودی و ایران در مواجهه با خیزشهای مردمی که پس از زمستان 2010-2011 منطقه را به لرزه درآورد، از فرقهگرایی و سایر ابزارها و گفتمانها بهره بردند تا مداخلاتشان را در منطقه توجیه و از دیکتاتوریها حمایت کنند یا با ترسیم کردن جنبشهای مردمی به عنوان توطئههای تحت حمایت قوای خارجی، این جنبش ها را بی اعتبار کنند. در سوریه، هر یک از نیروهای سرکوب گر  در حالی که گفتمانی فرقهگرایانه را ترویج کرده اند، حامی نوعی از نیروهای فرقهگرا یا ارتجاعی بوده اند. ایران و حزبالله لبنان، که به لحاظ ایدئولوژیکی به ولایت فقیه و از نظر سیاسی و مالی به جمهوری اسلامی وابسته اند  بی پروا و  به وسیله تبلیغات فرقه گرایانه دست به توجیه مداخله نظامیشان در سوریه در حمایت از رژیم اسد زده اند. در عین حال، عربستان سعودی همراه با سایر امیرنشینهای خلیج عمدتاً به لحاظ مالی از  نیروهای بنیادگرای اسلامی در سوریه را حمایت کرده اند، و همزمان در شبکههای ماهوارهای خود با ترویج گفتمانی مذهبی سعی دارند این انقلاب مردمی برای آزادی و برابری را تبدیل به جنگی داخلی و فرقهگرایانه کنند.

سلاح فرقهگرایی بهطور ویژه از جانب ایران و عربستان برای منحرف کردن اذهان مردمان خود از مسائل اقتصادی و سیاسی فزاینده به کار گرفته شده است. عربستان سعودی در مواجهه با سقوط قیمت نفت در ابتدای امسال بودجهی 2016 خود را با کسری حدوداً 80 میلیون یورویی و اقدامات ریاضتی ازجمله افزایش بیش از 50 درصدی در قیمت بنزین بست. ریاض همچنین قصد دارد مالیات بر خدمات را افزایش دهد، مالیاتهای جدید وضع کند و «مقدمات لایحه مالیات بر ارزش افزوده» را همپای سایر امیرنشینهای خلیج نهایی کند. این اقدامات مطمئناً موجب  بیش تر بینواسازی  25 درصد از  مردم عربستان میشود که پیشاپیش در زیر خط فقر زندگی میکردند. [vi] در 2011، سه وبلاگنویس سعودی پس از حضور در فیلمی که وضعیت فقر در عربستان سعودی را توصیف میکرد به مدت دو هفته در واقع زندانی شدند.

در ایران، تورم (بنا به ارقام رسمی) حدود 20 درصد است و کمبود محصولات پایه از قبیل داروها ادامه دارد، [vii] در حالی که نرخ بیکاری تقریباً 25 درصد است، و 40 درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند. [viii] سیاستهای نولیبرالی دولتهای گذشته، ازجمله و مشخصاً سیاستهای احمدینژاد عوام فریب، ادامه یافته. اسحاق جهانگیری، معاون اول حسن روحانی، نیز در ابتدای 2016 چنین گفت: «رژیم در اوضاع سیاسی و اقتصادی مشخصی قرار دارد که نیازمند فعالیتهای قابل توجهی است. ما باید به مسائل مهم ازجمله بیکاری که مشکلی بارز است پاسخ دهیم». وی اضافه کرد «ایران دارای جمعیت بزرگی از جوانان است. اگر قادر نباشیم این مسائل را حل کنیم، این فرصت تبدیل به یک تهدید خواهد شد.» [ix]

به همین نحو، هم عربستان و هم ایران به نحو خشونتآمیزی دست به سرکوب کارگران و اعضای اتحادیههای کارگری میزنند. در ایران، دولت و کارفرمایان بیوقفه به کارگرانی که میکوشند اتحادیههای کارگری مستقل را پایهگذاری کنند، از طریق زندانی کردن آنها حمله میکند. آنها به شیوه ای  نظاممند سخنگویان اعتصابیون را  به «جرم خرابکاری اقتصادی» اخراج و آنها را بازداشت می کنند. در عربستان سعودی، وزارت کشور اعلام کرده که بیش از 370000 مهاجر خارجی را در پنج ماه گذشته اخراج کرده، در حالی که 18000 نفر دیگر همچنان در بازداشت هستند. [x]

همچنین باید اشاره کرد که ایران و عربستان از لحاظ تعداد اعدامها با یکدیگر رقابت میکنند. در ایران، بیش از 800 نفر در نه ماه نخست سال 2015 اعدام شدند، که به نوبهی خود پس از 1989 بی سابقه است، [xi] از سوی دیگر، در عربستان بیش از 135 نفر در همین 9 مامه اعدام شدند.

پیام دیگر این اعدامها: علیه نهضتهای جهادی

اعدامهای دوم ژانویه همچنین گروه دیگری را نشانه گرفتند که موجب نگرانی پادشاهی سعودی است: نهضتهای جهادی ازقبیل القاعده و داعش. اعدام 43 عضو جهادگرای القاعده توسط ریاض که آنها را به سبب بمبگذاریها و حملات مسلحانه در کشور محکوم کرده بود، [xii] در واقع قصد داشت پیامی شفاف بر این مبنا ارسال کند که هرگونه حمایت از یا مشارکت در این نهضتها با بیشترین جدیت قلعوقمع خواهد شد. «ائتلاف ضدّتروریستی» متشکل از 34 کشور به رهبری عربستان که در 14 دسامبر 2015 اعلام شد، باید از منظر همین  مبارزه علیه نهضتهای جهادی درک شود.

القاعده و داعش که هر دو برای سرنگونی رژیم سعودی همقسم شدهاند وعده دادند که بابت این اعدام ها انتقام بگیرند. القاعده عربستان سعودی را متهم کرده که اعدام «مجاهدین» را به منظور تقویت خاندان سعود و به عنوان هدیه ی سال نو به «صلیبیون»، یا به بیان دیگر متحدان غربی ریاض انجام داده است. [xiii]

شاخهی القاعده در یمن پیشاپیش در دسامبر 2015 تهدید کرده بود که اگر اعضای آن اعدام شوند «خون سربازان آلسعود را میریزد»، و در ابتدای سال 2016، داعش هشدار داد که پس از اعدام ها دست به نابودی زندانهای سعودی خواهد زد که زندانیهای جهادگرا در آن نگهداری میشوند. هم القاعده و هم داعش علیه عربستان سعودی میجنگند، کشوری که آنها را گروههای تروریستی اعلام کرده و هزاران نفر از هوادارانشان را زندانی کرده است. داعش مسئولیت مجموعهای از بمبگذاریها و حملات مسلحانه در عربستان را پس از نوامبر 2014 را بر عهده گرفته که منجر به مرگ 15 عضو نیروهای امنیتی و بیش از 50 نفر شده  که بیشتر آنها شیعه بودند. [xiv]

القاعده به نوبهی خود اقدامات تروریستیاش را در پادشاهی عربستان پس از سال 2003 آغاز کرد و موجب مرگ صدها نفر شده. سازمان القاعده پادشاهی عربستان را «تکفیری» خوانده و آن را غیراسلامی تلقی میکند چون  با دولتهای «کافر» در جنگ علیه افغانستان تحت حاکمیت طالبان همدستی و مشارکت نموده.  

این نخستین بار در تاریخ پادشاهی سعودی نیست که آلسعود در داخل کشور از جانب نهضتهای بنیادگرا و ابر بنیادگرا تهدید میشود:

** در شورش مسلحانهی «اخوان» بین 1927 و 1930، یک نیروی نظامی بنیادگرای اسلامی که در خدمت آلسعود بود علیه آن شورید. . .  [xv]  دلایل عمده ی این شورش از این قرار بود:  رابطهی آلسعود با بریتانیا (روابط با غیرمسلمانهایی که کافر قلمداد میشدند ممنوع بود)، ماهیت پادشاهی، عدم مشروعیت اسلامی مالیاتهای ابنسعود و سلوک شخصی او(مثلاً ازدواجهای پی در پی او با دختران شیوخ قبایل و بردگان و سبک زندگی مجلل او)، ضرورت اسلامیسازی جمعیت شیعهی کشور، منع آدابی که غیراسلامی شمرده میشد مثل موسیقی و آوازخوانی و غیره [xvi].

** در سال 1979 تسخیر کعبه در مکه به مدت دو هفته به طول انجامید.  جهیمان العتیبی (که خود متولد یکی از دهکدههای «اخوان» در عربستان سعودی بود) و محمد القحطانی و گروه آنها که متشکل از 200 تا 400 نفر می شداقدام خود را به عنوان خیزشی اسلامی علیه بیبندوباری مذهبی و اخلاقی و انحطاط خاندان حاکم سعودی، و  روابط دیپلماتیک آن  با «دولتهای کافر» و غیره ترسیم کردند. [xvii]

** در ابتدای دههی 1990، گروه اپوزیسیون اسلامگرای «السهوا» برخلاف دیگر بنیادگرایان مخالف دولت از به کار بردن خشونت امتناع میورزیدند و مشروعیت خاندان حاکم سعودی را به رسمیت می شناختند.  اما آنها خواهان گشایش نظام سیاسی بودند و فراخوان ملک فهد خطاب به «کافران» برای کمک به پادشاهی در طول آزادسازی کویت از اِشغال عراق را به نقد کشیده و اسلامیسازی سیاستهای دولت در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، رسانهای و نظامی را مطالبه می کردند. [xviii]

با این حال، این جنگ بین عربستان سعودی از یک سو و داعش و القاعده از سویی دیگر  نباید موجب این باور شود که ایدئولوژیهای بنیادگرا و ارتجاعی آنها اساساً متفاوت است. پادشاهی سعودی سالهاست که ایدئولوژی این سازمانها را مغایر با کشور و نهادهایش اعلام کرده و آن را پیامد افراطی گری نهضت اخوانالمسلمین و آثار سید قطب و ایمن الظواهری می داند. این توضیح هیچکس را متقاعد نمیکند و مدتی است که مطرح نمی شود. البته سید قطب و ایمن الظواهری مراجع برخی از  اَشکال جهادگرایی تلقی می شوند. اما نهضتهای ابربنیادگرا از قبیل القاعده و داعش پیشاپیش به نحو عمیقتری زمینهی رشد ایدئولوژیکی خود را در گفتمان رسمی وهابی مییابند که توسط روحانیون و نهادهای پادشاهی سعودی پخش میشوند.

محض یادآوری، گفتار رسمی سعودی ایدئولوژیهای سکولار از قبیل ملیگرایی عربی را مردود میشمارد (مثلاً «ملیگرایی عربی را «جاهلیت ملحدانه» تلقی میکند، جنبشی که هدف اصلی آن مبارزه با اسلام و از بین بردن آموزهها و قوانین آن است.  تمام اعرابی که به آن ایدئولوژی باور دارند دشمنان اسلام لقب میگیرند: «ملیگرایی عرب در اساس اروپایی و در عمل یهودی است… ملیگرایی عربی توطئهی غرب و صهیونیسم برای نابودی وحدت مسلمانان است») [xix] و کمونیسم (که جنبشی با هدف اسارت فرد در چنگال مادیگرایی و پشت کردن به ارزشهای اخلاقی و معنوی قلمداد میشود) [xx] در حالی که خطر «التغریب» (غربیشدن) «منتهی به از دست رفتن آرمانها و سنت های اسلامی میشود». از لحاظ سیاسی، غربیشدن به مثابه اتخاذ «نظام سیاسی غرب، احزاب سیاسی و پارلمانها به هزینهی انسجام و توافق اجتماعی» تعبیر میشود. از نظر اجتماعی، غربیشدن موجب آسیب زدن به سلوک مسلمانها، اختلاط بین مردان و زنان، گشایش میخانهها و باشگاههای شبانه، برگزاری اعیاد غیراسلامی مثل روز مادر، کریسمس یا روز کارگر میشود. [xxi] بسیاری از این مضامین را اکنون میتوان در تبلیغات داعش و القاعده یافت.

برخی از جهادگرایان سعودی متون پیشین وهابیت یعنی همان منابع اسلام رسمی حاکم بر این  کشور و نیز متون سایر مراجع وهابی را البته با تفاسیر متفاوت به عنوان مرجع خود تلقی میکنند.

به بیان کلیتر، عامل اصلی عضوگیری این سازمانها در عربستان سعودی، سیاسی و اجتماعی-اقتصادی است:  ماهیت اقتدارگرای رژیم و فقدان دموکراسی، سرکوب خشن تمام اَشکال مخالفت با خاندان حاکم، نابرابری اجتماعی، فقر و بیکاری فزاینده، بهویژه در میان جوانان، اتحاد و همدستی با قدرتهای امپریالیست غربی که مجری جنایتهایی علیه سایر مردمان عرب و مسلمان هستند و غیره.  باید تاکید کرد که این نهضتها ریشه در حالحاضر و عصر مدرن ما دارندو نه در تاریخی دوردست. این نهضتها پیامدهای مدرنیتهی معاصر است که این مردمان در آن به سر میبرند.

نتیجه گیری

به عنوان جمعبندی، رژیمهای ایران و عربستان سعودی و متحدان آنها نیروهایی ارتجاعی و ویرانگر، هم برای جوامع خود و هم برای منطقه اند و باید به شکل بیوقفهای با آنها مخالفت کرد. اگر بپنداریم که  یکی از این دو قدرت میتواند حامی انقلابهای مردمی در منطقه باشد که برای آزادی و کرامت انسانی رخ داد،  دچار خیالی واهی و به لحاظ استراتژیک خطرناک شده ایم. ایران و عربستان قدرتهایی ضدّانقلابیاند که مردمان خود و دیگران را سرکوب میکنند و به سایر دیکتاتورها و گروههای ارتجاعی یاری میرسانند، در حالی که تنشهای فرقهای را ترویج کرده و افزایش میدهند. لازم است که از تمام نیروهای دموکراتیک و مترقی در هر دو کشور که با طبقات حاکم خود مبارزه میکنند حمایت کنیم و همبستگیمان را با آنها نشان دهیم.

نه تهران و نه ریاض

پیش به سوی همبستگی با مردمان منطقه در مبارزهشان برای رهایی و آزادی

پانویسها

[i]در عربستان سعودی، تحت قانون جدیدی که در 2014 تصویب شد، کسی تروریست قلمداد میشود که «در راستای تضعیف نظام سیاسی»، «به منظور تخریب وجههی پادشاهی» یا در جهت تبلیغ برای الحاد فعالیت کند. تحت همین قانون است که دادگاه سعودی حکم اعدام شیخ نمر را صادر کرد.

[ii]http://www.reuters.com/article/saudi-iran-

[iii]http://carnegieendowment.org/sada/?

[iv](http://reliefweb.int/report/yemen/yemen-externalsituation-

[v] http://carnegieendowment.org/sada/?

[vi]http://www.theguardian.com/world/2013/jan/01/saudi-arabia-riyadh-poverty-inequality

[vii] http://www.europe-solidaire.org/spip.php?article36770

[viii] http://www.lcr-lagauche.org/iran-la-population-ecrasee-paye-la-crise/

[ix]http://www.ncr-iran.org/fr/actualites/economie/17149-iran-adjoint-de-rohani-les-jeunes-menacent-le-regime-si-les-problemes-economiques-nesontpas-resolus.html

[x]http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/saudi-arabias-human-rights-abuses-10-examples-a6794576.html

[xi] https://blogs.mediapart.fr/irani/blog/131115/la-fidh-et-les-intellectuels-les-violations-en-iran-ont-considerablement-augmente-depuis-hassanrohani

[xii]http://www.reuters.com/article/us-saudi-security-alqaeda

[xiii]http://www.reuters.com/article/us-saudi-security-alqaeda-

[xiv]http://www.reuters.com/article/us-saudi-security-alqaeda-

[xv] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 59

[xvi] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 63

[xvii] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 139

[xviii] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 224

[xix] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 185

[xx] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 185

[xxi] Madawi Al-Rasheed, (2010), A history of Saudi Arabia, 185

13 ژانویه 2016